به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پس از اکران فیلم سینمایی «انزوا»، جلسه نقد و بررسی این فیلم با حضور مرتضی علی عباس میرزایی کارگردان این اثر و همچنین سیدناصر هاشم زاده و محمدمهدی رسولی دو منتقد سینمایی در سالن سوره حوزه هنری دنبال شد.
مباحث تئوریک به جای نقد ناظر به فیلم
در این جلسه بیشتر از اینکه روی موضوع و اتفاقات فیلم بحث شود درباره تئوریهای رایج درباره مفاهیمی مثل درونمایه و قصه و روایت بحث شد. اولین پرسش منتقدان از کارگردان اثر درباره چرایی ساخت اثر و انتخاب این فرم برای فیلم بود. عباسمیرزایی در این رابطه به اشاره به علاقهاش به قضاوتکردن گفت: همه شرایط جامعه ما بر اساس قضاوتهای لحظهای و روزمره افراد آن شکل میگیرد. من به دلیل علاقهام، بخشی از این قضاوتها را انتخاب و درباره آن فیلم ساختهام.
وی افزود: شخصیت زن فیلم، با سیلی صورتش را سرخ نگه میدارد و در همین وضعیت هم پشت سرش حرف و قضاوت است. آن هم حرفهایی که هیچ کدام واقعیت ندارند.
وی در ادامه خاطرنشان کرد که با توجه به تجربهای که از کارهای کوتاه و مستند بدست آورده است این ریتم و این دکوپاژ و فضاسازی را برگزیده است. وی گفت: با تمام تجربه ام وارد این کارزار شدم و نخواستم چیزی کم بگذارم. همچنین هیچوقت نخواستم ادای کسی را دربیاورم و حرف خودم را زدهام.

نقش سینما در احساس عدم امنیت
محمدمهدی رسولی منتقد و کارشناس سینما به عدم امنیتی اشاره کرد که سینما در چند سال اخیر به دلیل بیان موضوعات متعدد حول موضوع خیانت ارائه کرده است و افزود: درونمایه داستان از جایی است که ما با آن آشنا هستیم و بعد از آن به روایت میرسیم. روایتی که قرار است این درونمایه را نمایش دهد. این درونمایه باید خودش دارای یک تنش درونی باشد که خلقالساعه باشد. در این فیلم این اتفاق رخ نمیدهد. ما همه اکتهای شخصیت خانم فیلم را از قبل میدانیم. باید لحظاتی ساخته میشد که بیننده دچار غافلگیری شود و عنصر غافلگیری یک اصل مهم است. البته این غافلگیری با این متفاوت است که اطلاعات ندهیم که در انتها به یکباره موضوعی لو برود و چیزی فهمیده شود.
سیدناصر هاشمزاده نیز در ادامه نشست به موضوع فیلم اشاره کرد و گفت: به نظر می رسد خیانت در پس ذهن باقی میماند و ما منتظرقضاوتهای دیگران هستیم. هم اینکه فیلم به سمتی نمیرود که چه کسی و چگونه خیانت کرده است به این معنی است که موضوع فیلم خیانت نیست.
فیلمی برای بالابردن آدرنالین
عباسمیرزایی کارگردان فیلم در مقام پاسخ به انتقادات و صحبتهای مطرح شده گفت: قصدم این بود که هموطنانم فیلمی ببینند که آدرنالین خونشان بعد از خروج از سالن، بالا برود و از بلیتی که خریدهاند راضی باشند. من این رضایت را در همه اکرانها، بجز اولین اکران که تجربه ترسناکی بود دیدم. پیشنهاد من این است که این فیلم را دوبار و حتی بیشتر ببینید. دلیل آن هم این است که این فرم روایت در سینمای ما کمتر دیده شده است و فرم غریبهای است.
عباسمیرزایی در ادامه به مساله امید در فیلم اشاره کرد و گفت: سعی میکنم که جنس فیلمهایم به گونهای باشند که در اوج سیاهیها نیز، نقطه سفید و امیدبخشی را به مخاطب نشان دهم و راه را نبندم.
درباره شباهت دیالوگها به دیالوگهای فیلمسازان دیگر هم ازکارگردان اثر سوال شد و وی گفت: البته به گوشش رسیده است که میگویند دیالوگها شبیه دیالوگهای کیمیایی و علی حاتمی است اما باید بگویم که در یک تقسیم کار من نویسنده دیالوگها نبودم اما اگر منظورتان اثرپذیری از آثار این بزرگان است کسی نمیتواند منکر باشد. مگر میشود عاشق سینما باشید و از امثال این بزرگان تاثیر نپذیرفته باشید!
رابطه هنر و انقلاب
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ شب گذشته در ادامه سومین روز از ششمین هم اندیشی سینما انقلاب و پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، آیتالله قائممقامی با حضور در سالن سوره حوزه هنری پیرامون رابطه هنر و انقلاب به سخنرانی پرداخت.
آیت الله قائم مقامی با بیان اینکه وقتی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، قطعاً عظیم ترین واقعه فکری، فرهنگی و سیاسی جهان را رقم زد و قطعاً بعد از آن هم واقعه بزرگتری نمی تواند اتفاق بیفتد، مگر در امتداد آن، گفت: این ادعا مبنای فلسفی و معرفتی دارد و فقط یک شعار نیست. این واقعه عظیم وقتی اتفاق افتاد، قبل از آنکه در عرصه سیاست تحول بزرگی ایجاد کند، در عرصه فکر و اندیشه و فرهنگ تحول ایجاد کرد.
وی در ادامه افزود: ما به یاد داریم تعاملی میان واقعه انقلاب که ظهور دین در جهان ما بود و هست و پدیده هایی که وجود داشت بوجود آمد. یکی از این پدیده ها، پدیده هنر است؛ پدیده ای کهن، ریشه دار و عظیم که همواره در طول تاریخ و تا قبل از دوران مدرن با دین پیوند داشته است.
قائم مقامی گفت: در این میان یک رابطه ی نصرت متقابلی طبق آیه کریمه «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» بوجود آمد. بدین معنا که همه هنرها بی درنگ از واقعه انقلاب متاثر شد و غالباً واکنشی که بوجود آمد، احساس نصرت و یاری بود. ما در صحنه انقلاب شاهد این بودیم که چگونه همه هنرها در وجه غالب به یاری انقلاب آمدند. برمبنای آیه شریفه ای که در بالا گفته شد، هنرها هم یاری شدند.
این استاد حوزه با اشاره به ادوار قبل از سیطره نفسانیت دنیای مدرن، گفت: هنر پیوند تنگاتنگ و تام با دین داشت. به تعبیر دیگر می توانیم بگوییم یکی از تجلیات دین بود. مثلاً اگر یک جلوه از دین حکمت و فلسفه و علم بود، یک جلوه اش سیاست بود، یک جلوه اش هم هنر بود. بدین معنا که می توانیم بگوییم هیچ دینداری نبوده است که نسبتی با هنر نداشته باشد. در دنیای جدید به دنبال انحرافی که در دنیای گذشته بوجود آمد فاصله ای بین دین و هنر افتاد. این انحراف در دنیای گذشته از آنجا بوجود آمد که عده ای خیال کردند می توانند دیندار باشند بدون رجوع به ولی خدا. آن نطفه های دنیای مدرن، از همینجا بسته میشود؛ سکولاریسم، اومانیسم، لیبرالیسم و...
قائم مقامی ادامه داد: این ارتباط بین دین و هنر هم در حاق دین وجود داشت، یعنی آن دین خالصی که اهل بیت(ع) مظهر آن هستند و هم در جاهایی که مقداری تحریف شده بود. در دنیای مدرن، آن سکولاریسمی که در لایه های زیرین دنیای گذشته _که دین در آن دچار انحراف شده بود_ وجود داشت، در دنیای مدرن واضح شد و جدایی همه چیز از همه چیز مد نظر قرار گرفت؛ جدایی دین از هنر، دین از سیاست، ایمان از عقل و... الآن به لطف خداوند این امر دارد اساساً جبران می شود. جبران آن هم اینگونه نیست که ما به دنیای قدیم بازگردیم، بلکه ما به عصر مابعد جدید می رسیم. در این دوره که کشف حجاب از مافی الضمیر دنیای گذشته شده است، دین از هنر هم جدا شد. ما قبل از انقلاب شاهد این بودیم که هنرها واقعاً منفک از دین و اعتقاد معنوی بودند. وقتی هم که اینطور باشد، خود به خود میلی به سمت فرمالیسم و صورت گرایی پدید می آید. من به یاد می آورم قبل از انقلاب مسئله فرمالیسم (صورت گرایی و قالب گرایی) به اوج رسید؛ به اوجی که از آن بالاتر نمی توان رفت و در نتیجه فوار شروع به پایین آمدن کرد. مثلاً در سینما ما شاهد دو چیز بودیم: یا سینمای کاملاً مبتذل و سخیف و مستهجن، یا سینمای خیلی روشنفکرانه که متاسفانه میتوانم بگویم محور غالب آن ادا و اصول بود؛ چون تا کسی اندیشه و اتصال به حقیقت نداشته باشد، وقتی میخواهد بازی کند و حرفی بزند ادا در می آورد.
این استاد حوزه با اشاره به پیروزی انقلاب اسلامی و به میان آمدن اندیشه الهی، گفت: اندیشه ولایت در سطح جهان مطرح شد. بلافاصله روی هنرها اثر گذاشت. از جمله روی سینما نیز موثر بود. انصافاً این حالت دوگانه پیش گفته، به درجاتی نه کمال مطلوب تغییراتی پیش آمد. هم هنر به یاری انقلاب آمد و هم انقلاب، سینما را نجات داد. در سینما شاهد این بودیم که یک زبان بسیار جذاب و نیرومند و اثرگذار، نمی توانست سخن نیرومندی بگوید.
وی با اشاره به یکی از انحرافات دنیای مدرن و قبل از انقلاب، گفت: اینها اظهار می کردند اینکه چه چیزی گفته شود مهم نیست، مهم این است که شما زبان قوی داشته باشی و بتوانی خوب حرف بزنی. حتی من یادم هست که علناً می گفتند و افتخار هم می کردند که : «ما در هنر نمی خواهیم حرفی بزنیم. ما هرچیزی که گفتیم، مخاطب خودش فکر کند که ما چه گفتیم.» که البته تتمه این انحراف هنوز در فرهنگ و انقلاب ما در عرصه ی فرهنگی وجود دارد. ائمه اطهار(ع) فرموده اند، این چنین سخنی علامت حماقت است.
قائم مقامی با اشاره به سخنی از امیرالمومنین(ع) مبنی بر اینکه «قلب نادان در زبانش است و زبان دانا در قلبش» یعنی نادان اول سخن میگوید و بعد فکر می کند که چه گفته است ولی دانا اول فکر می کند و بعد سخن می گوید؛ گفت: دقیقاً این وضعیت پیش آمده بود. بعنوان نمونه یکی از کارهای موفق سینمای غرب، پرداختن به انبیاء(ع) بوده است؛ که یکی از حوزه های بسیار مهم سینما همین پرداختن به انبیا است نه بعنوان یک کار جنبی و به قول آقایان ژانری در کنار هزاران ژانر دیگر. این مطلب اصلی است؛ بنیان است که شما به انبیا و اولیا بپردازید. شما در عالی ترین حالت پرداختن سینمای غرب به انبیاء(ع)، مثلاً فیلم شخصی به نام زفیرلی را می بینید که به حضرت مسیح(ع) پرداخته است. انجیل را به زبان فیلم ترجمه کرده است. وقتی شما نگاه می کنید، می بینید که در نهایت استادی و تخصص، انجیل را به زبان سینما آورده است. اما یک مشکل بزرگ دارد و آن این است که خوب حالا شما حرفتان چیست؟ چه می خواهید بگویید؟ در این جایی که حتی وفادار به متن و کتاب مقدس هستید، با کمال تاسف باید بگوییم متنی به زبان فیلم می آید که این متن، تحریف شده است؛ جعلی است. این که جزو بهترین هاست. یا شما می بینید در ادامه همین داستان، ما شاهد این بودیم که پس از انقلاب اسلامی و تشعشعات فرهنگی انقلاب که متوجه کردن جهان به موضوع انبیا است فیلم "مصائب مسیح" ساخته شد. این فیلم یک تحولی بود در نوع نگاه به انبیاء(ع).
این استاد حوزه با بیان این عقیده که مقدار بسیار بسیار زیادی از این آثار تحت تاثیر واقعه انقلاب اسلامی بود، گفت: چون واقعه ی انقلاب فقط سینمای ایران را متاثر نکرد؛ بلکه سینمای جهان را متاثر کرد. بعد از انقلاب در سینمای غرب احساس شد که یک رویکرد تعزیه گونه به پیامبر داشته باشند. مراد از تعزیه هم این است که فقط بپردازند به گوشه ای از یک پیامبر؛ آن هم آن قسمتی که سختی و قتل و کشتار بوده است. علاوه بر آن نمی خواهیم اطلاعات جدیدی بدهیم؛ فقط میخواهیم احساس را برانگیزیم. فیلم بسیار قوی و زبان قوی؛ لکن باز همان مشکل قبلی بر سر جای خود است. به چیزی پرداخته می شود که سخن و محتوای نیرومندی نیست. چرا سخن قوی نیست؟ چون در عالم واقع، عیسی(ع) نه دستگیر میشود، نه شکنجه میشود و نه اعدام میشود و تمام فیلم هم اتفاقاً فقط همین را نشان میدهد. بنده در مصاحبه ای در لبنان این موضوع را گفتم و خطاب به کارگردان عرض کردم شما که این طور زیبا بلد هستی حرف بزنی، زبان اینقدر نرم در اختیارت هست، بیا و متوجه شو حالا که میخواهی درباره کسی که شکنجه شده و شهید شده است فیلم بسازی، بیا و درباره ی حسین بن علی(ع) فیلم بساز. امام حسین بود آن کسی که کتک خورد. فاطمه زهرا بود آن کسی که آنچنان شد.
قائم مقامی با بیان اینکه واقعه ی انقلاب این کار را می کند و سخن نیرومند و محتوای قوی را به میان می آورد، ادامه داد: خوب بلد هستی حرف بزنی؛ حالا بیا حرف خوب هم بزن. حرف خوب، حرف دین است. ما در معارف دینی اعتقاد نداریم که دین موضوعی در کنار موضوعات دیگر است. ما هنوز این بدآموزی را در عرصه سینما و هنر داریم که فکر می کنیم یک ژانری در کنار دیگر ژانرها داریم مثلاً به نام ژانر دینی. دیگر اینطوری نیست. البته می توانیم بگوییم سینمای دینی؛ ولی نه بعنوان ژانری در کنار مثلاً ژانر تاریخی، سیاسی، اجتماعی و... بلکه یک مطلب غالب و مهیمن است که در زیرمجموعه خودش میتواند تمام موضوعات را داشته باشد. شما می توانید اجتماعی، روانشناسی، فلسفی و... حرف بزنید ولی دین دارد به شما خط می دهد. ما معتقدیم اینگونه باید باشد.
قائم مقامی در پایان بحث با تأکید بر اینکه به هرحال سخن بنده این است که هنرها و از جمله سینما بعد از انقلاب هم به انقلاب کمک کردند و هم از ناحیه انقلاب به آنها کمک شد و جایگاه اصلی خودشان را به درجاتی یافتند، گفت: اگر زبان سینما، حرف حقیقی که همان دین است را گفت، وجه و اعتبار می یابد و اگر نگفت، چنانچه هزاران هزار هنرمندی داشته باشد و تکنیک و زبان نیرومند داشته باشد، بداند یک عاقل و حکیم و مومن پای چنین اثری نمی نشیند. یعنی وقتی یک عاقل ببیند یک نفری خیلی عالی سخن میگوید ولی حرفی برای گفتن ندارد حاضر نیست پای چنین فردی بنشیند و وقت خود را تلف کند. خود بنده در ایام جوانی و قبل از انقلاب شاید بتوانم بگویم فیلمی نبود که نبینم. اما حالا اگر بازگردم به آن دوران حاضر نیستم یکی از آنها را ببینم. اما الآن حاضرم یک فیلم و اثری که حرف دینی میزند _ولو زبان و ساختش نقص داشته باشد_ ببینم. مثلاً همین مجموعه ی معمای شاه را با آنکه انتقاداتی به آن وارد بود و بنده مقید هستم شب زود بخوابم، ولی می نشستم و می دیدم. درحالیکه خیلی از آثار با تکنیک عالی را هیچگاه نگاه نمی کردم. البته این را عرض کنم که هر دو وجه باید سرانجام به تعادلی برسند و یکدیگر را بیابند. چون سخن ضعیف و زبان نیرومند در دراز مدت با یکدیگر قابل جمع نیستند؛ کما اینکه حرف قوی و زبان ضعیف نیز در دراز مدت قابل جمع نیستند. چون بنده معتقدم که هیچ زبانی نیست که خداوند نداده باشد؛ از جمله این زبانها، سینماست. بعضی ها می گویند غرب درست کرده است و نفسانیت است و... من به این اعتقاد ندارم. اگر زبان است، خدا داده است. چنانچه کسی با این زبان بتواند قوی صحبت کند، خدای متعال به او فرصت میدهد که یا سرانجام حرف زیبایی بزن که شکرانه آن زیبایی زبان باشد، و یا زیبایی زبان از دستت گرفته میشود. کمااینکه وقتی کسی حرف قوی دارد، اگر نتواند سرانجام زبانش را قوی کند، رسانه را بشناسد و به آن مسلط شود آن حرف قوی از او گرفته میشود. بنابراین امیدواریم ان شاالله تعالی به نتیجه برسیم. من همین جا یک چیزی بگویم که حالا ممکن است برادران و خواهران خیلی موافق نباشند. بنده معتقدم حتی آنجاهایی که در ذهنیت خودش خیلی از انقلاب راضی نیست ولی در سینما میتواند زمان و مکان ما را انعکاس دهد، این جزو سینمای ارزشی ما قرار میگیرد. عالی تر از آن، این است که با آگاهی کامل و اشراف و توجه کار کند. متوجه باشد که در عصر ما چه اتفاقی افتاده است. به نظرم چنین نمونه هایی داشته ایم. بنده آن سریال مرحوم سلحشور را بسیار موفق میدانم. نمونه ای بود که نشان می داد که سینما میتواند در خدمت دین باشد. آثار آقای بحرانی هم همینطور.



